مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند.
دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
"خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به
برچسب: داستان,داستان کوتاه,داستان خیانت,داستان عاشقانه,داستان های کوتاه,داستان فیلم فروشنده,داستان به انگلیسی,داستان های عاشقانه,داستان بد,داستان کوتاه عاشقانه,
نویسنده: ماهان صالحپور